تبلیغات
خوش آمدید - نیمکت
 
خوش آمدید
سه شنبه 6 اسفند 1387 :: Ernesa


روی نیمکت پارک نشسته بود. دلش می‌خواست یک دوست پیدا می‌شد تا با او درد دل کند. کبوتری روی زمین مشغول خوردن خرده نان‌های ساندویچ او که روی زمین ریخته شده بود شد. نگاهی به کبوتر کرد و با خود گفت، در این دوره زمانه باید چیزی داشته باشی تا دوستان دورت جمع شوند وگرنه تنها خواهی ماند.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 31 تیر 1396 07:26 ق.ظ
I was recommended this blog by my cousin. I'm not sure
whether this post is written by him as nobody else know such detailed about my problem.

You are incredible! Thanks!
چهارشنبه 28 تیر 1396 07:52 ب.ظ
Having read this I thought it was very enlightening. I appreciate you taking the time and
energy to put this informative article together.
I once again find myself spending a lot of time both reading and leaving comments.
But so what, it was still worthwhile!
چهارشنبه 28 تیر 1396 06:57 ب.ظ
This blog was... how do I say it? Relevant!! Finally I have found something that helped
me. Cheers!
سه شنبه 20 تیر 1396 01:02 ب.ظ
Thanks for finally talking about >خوش آمدید - نیمکت <Loved it!
چهارشنبه 30 فروردین 1396 05:01 ق.ظ
My brother suggested I might like this blog. He was totally right.
This post truly made my day. You cann't imagine just how much time I had spent for this info!

Thanks!
چهارشنبه 23 فروردین 1396 05:00 ب.ظ
Thanks for every other informative blog. Where else may just I get that type of info written in such a perfect way?
I have a challenge that I'm just now running on, and I have been on the glance out for such information.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





مدیر وبلاگ : Ernesa
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما وبلاگم چطوره؟






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :